http://twitty.ir/pershan
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست! لحن بعضی ها زمستونیه!... [درباره]

محمد

هرچی میخوای بدونی از خودم بپرس! درباره
ارسال پیام خصوصی ارسال پیام به pershan

محمد


20

3397 پست

1.71 پست درروز

مازندران

دنبال شدگان

نمایش همه
محمد کسي را به جامعه مجازي میکروبلاگ اجتماعی توئیتی معرفي نکرده است.
براي دعوت کاربران ومعرفي جامعه مجازي میکروبلاگ اجتماعی توئیتی از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نماييد.

کد QR شخصی

محمد
محمد

[c10]عادت،[/c10] بدترین بیماریه.
کاری میکنه که آدم به هر بدختی و هر دردی، سر خم کنه
و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز، دوام بیاره!
- اوریانا فالاچی

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد
محمد

شب...
شب که میشه تو کوچه ی غم،
اشک من میشه ستاره...!

من...
چشمامو به ابرا میدم،
آسمون بارون می باره...!

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

می شود
کمی نگاهت را
برایم بفرستی
حال دلم بد است
انگار نمی تپد
یادت می آید
گفته بودم”
دلم خزر است
راه به آبهای آزاد ندارد
نمی دانم”
خبرم میکنی”
که همین جوری بمانم
از سقوط ناگهانی ام
دلم اکنون
دریاچه رضائیه است
آخر میدانی
آدمی که آتش می گیرد
چه بدود
چه بایستد
خیلی ساده می سوزد..

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد
محمد

کریم: «اصلاً تو می‏دونی صدهزارتا ماهی چندتا میشه؟»
پسر بچه: «خب میشه صدهزارتا.»

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
میکروبلاگ اجتماعی توئیتی
براي حمايت از ما روزي يک بار برو روي تبليغات سمت راست کليک کنيد
محمد
محمد

کریس جانسون: «یه نقاش ایتالیایی هست اسمش کارلوتیه و اون... اهوم... اون زیبایی رو اینطور تعریف کرده: اون میگه زیبایی مجموعه‏ای از اجزاییه که آنچنان باهم هماهنگ هستن که نیازی نیست چیزی دیگه‏ای بهشون اضافه بشه، برداشته بشه و یا جایگزین بشه... و این چیزیه که تو هستی... تو زیبایی...»
لیز: «واو!»

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

کدام حروف
این بانگ را بر می آورد
از همان ابتدا
حروف خاک بر سر بودند
برای نوشتنت کم می آوردند
همه ی حروف”
سهم گرم شدنشان را
از بطن موهایت می گرفتند
این حروف تنها توانستند
تو را ماندگار کنند
آغوش تو و این ساحل
بداهه ترین شعر جهان است
که هر بار در بستر موسیقایی
بی کلام این تابستان
جاری می شود
من هم شبیه کسی شده ام
که پشت دود سیگارش
خلاص می شوم
از دود از خانه از شعر
و باز یکی دیگر می زند
و می فهمد”
که به خود اعتقادی نداشته باشد
این روزها در جنگ من و خودم
مجال شعری نبود
تنها دستم به چانه بود
می آمدی و
حروفی که که خاک بر سربودند
رو سیاه هم شدند


کلمات را به عشق تعارف کردم
و رهگذران بهم چسباندند
نامش را کمی شعر گذاشتند
و من رد تو را لای همین
حروف گرفته ام
تا روایت بلم شکسته خیال من
و مواج عطر تو
با حضور سرانگشتان تو
دو باره کلمات آبستن شوند
می دانم
در جایی در آبی
آبتنی کرده اند
دستهایت
پاهایت
که با همه رو سیاهی حروف
شعرهایم
هنوز سپید مانده اند..

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

ساعت از سپیده دم
گذشته است
تو نباشی
شعرهایم را کسی نخواهد خواند
تمام تنم آغشته به توست
به حرفهایت می اندیشم
شکل یک “بهانه”
بر سرم آوار شد
و بحران دیگر نداشتنت
هم درد خانه ام شده است
همه جا از من می پرسند
از علت ضرب انگشتهای من
بر فرمان ماشین
از اینکه
چرا دارم از سیگار تعریف می کنم
از حرف نزدنم
انگار بدون لب زندگی می کنم
و تمام من آرام آرام
شبیه جای پای تو شد
کاش می شد
این همه تقصیر نداشتم
زخم های آن شب را
با یاس کوچه اتان بستم
چند بسته سیگار
کنار قرصهای آرام بخش گذاشتم
می دانم این زخم ها
همیشه طاق باز خواهند خوابید


نمی دانم
آمدنت عاشقم کرد یا با رفتنت
عاشق ماندم
می شود دوباره از اول بیایی
که این بار نبینمت
تا همیشه
سراغت را از فرشتگان بگیرم
تا تلخ ترین شعرم را
برای خدا زمزمه نکنم
می شود بگویم
کاش هرگز تو را نمی دیدم
آن وقت نه این همه
بغض در گلویم لانه می کرد
نه غرور زادو ولد می کرد
نه مشتی شعر می ماند
نه دیگر کسی
“مرده”

زندگی می کرد…

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد
محمد

{-15-}
امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
میکروبلاگ اجتماعی توئیتی
براي حمايت از ما روزي يک بار برو روي تبليغات سمت راست کليک کنيد
محمد

سلام شب بخیر

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

در آینه نگاه می‌کنم وُ
فقط تو را می‌بینم

پس من کو؟!

افشین صالحی
....

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!