http://twitty.ir/pershan
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست! لحن بعضی ها زمستونیه!... [درباره]

محمد

هرچی میخوای بدونی از خودم بپرس! درباره
ارسال پیام خصوصی ارسال پیام به pershan

محمد


20

3397 پست

1.36 پست درروز

مازندران

دنبال شدگان

نمایش همه

مدال هاي من

بیش از 500 پست ارسال کرده استبیش از 1000 پست ارسال کرده استبیش از 1500 پست ارسال کرده استبیش از 2000 پست ارسال کرده استبیش از 2500پست ارسال کرده استبیش از 3000 پست ارسال کرده استبیش از 500 دیدگاه ارسال کردهبیش از 1000 دیدگاه ارسال کردهبیش از 1500 دیدگاه ارسال کردهبیش از 2000 دیدگاه ارسال کردهبیش از 2500 دیدگاه ارسال کردهبیش از 3000 دیدگاه ارسال کردهبیش از 3500 دیدگاه ارسال کرده
محمد کسي را به جامعه مجازي میکروبلاگ اجتماعی توئیتی معرفي نکرده است.
براي دعوت کاربران ومعرفي جامعه مجازي میکروبلاگ اجتماعی توئیتی از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نماييد.

کد QR شخصی

محمد

می شود
کمی نگاهت را
برایم بفرستی
حال دلم بد است
انگار نمی تپد
یادت می آید
گفته بودم”
دلم خزر است
راه به آبهای آزاد ندارد
نمی دانم”
خبرم میکنی”
که همین جوری بمانم
از سقوط ناگهانی ام
دلم اکنون
دریاچه رضائیه است
آخر میدانی
آدمی که آتش می گیرد
چه بدود
چه بایستد
خیلی ساده می سوزد..

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

کدام حروف
این بانگ را بر می آورد
از همان ابتدا
حروف خاک بر سر بودند
برای نوشتنت کم می آوردند
همه ی حروف”
سهم گرم شدنشان را
از بطن موهایت می گرفتند
این حروف تنها توانستند
تو را ماندگار کنند
آغوش تو و این ساحل
بداهه ترین شعر جهان است
که هر بار در بستر موسیقایی
بی کلام این تابستان
جاری می شود
من هم شبیه کسی شده ام
که پشت دود سیگارش
خلاص می شوم
از دود از خانه از شعر
و باز یکی دیگر می زند
و می فهمد”
که به خود اعتقادی نداشته باشد
این روزها در جنگ من و خودم
مجال شعری نبود
تنها دستم به چانه بود
می آمدی و
حروفی که که خاک بر سربودند
رو سیاه هم شدند


کلمات را به عشق تعارف کردم
و رهگذران بهم چسباندند
نامش را کمی شعر گذاشتند
و من رد تو را لای همین
حروف گرفته ام
تا روایت بلم شکسته خیال من
و مواج عطر تو
با حضور سرانگشتان تو
دو باره کلمات آبستن شوند
می دانم
در جایی در آبی
آبتنی کرده اند
دستهایت
پاهایت
که با همه رو سیاهی حروف
شعرهایم
هنوز سپید مانده اند..

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

ساعت از سپیده دم
گذشته است
تو نباشی
شعرهایم را کسی نخواهد خواند
تمام تنم آغشته به توست
به حرفهایت می اندیشم
شکل یک “بهانه”
بر سرم آوار شد
و بحران دیگر نداشتنت
هم درد خانه ام شده است
همه جا از من می پرسند
از علت ضرب انگشتهای من
بر فرمان ماشین
از اینکه
چرا دارم از سیگار تعریف می کنم
از حرف نزدنم
انگار بدون لب زندگی می کنم
و تمام من آرام آرام
شبیه جای پای تو شد
کاش می شد
این همه تقصیر نداشتم
زخم های آن شب را
با یاس کوچه اتان بستم
چند بسته سیگار
کنار قرصهای آرام بخش گذاشتم
می دانم این زخم ها
همیشه طاق باز خواهند خوابید


نمی دانم
آمدنت عاشقم کرد یا با رفتنت
عاشق ماندم
می شود دوباره از اول بیایی
که این بار نبینمت
تا همیشه
سراغت را از فرشتگان بگیرم
تا تلخ ترین شعرم را
برای خدا زمزمه نکنم
می شود بگویم
کاش هرگز تو را نمی دیدم
آن وقت نه این همه
بغض در گلویم لانه می کرد
نه غرور زادو ولد می کرد
نه مشتی شعر می ماند
نه دیگر کسی
“مرده”

زندگی می کرد…

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

سلام شب بخیر

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
میکروبلاگ اجتماعی توئیتی
براي حمايت از ما روزي يک بار برو روي تبليغات سمت راست کليک کنيد
محمد

در آینه نگاه می‌کنم وُ
فقط تو را می‌بینم

پس من کو؟!

افشین صالحی
....

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست
فروغ فرخزاد

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

سلام شبتون بخیر!

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد
{-225-} اسفند،یاد توست که به من چسبیده وقتی یادت می بارد فردایش عید است یادت ماهی قرمز تنگ بلور دلم است که وقتی می آیی پشتک می زند و سال نو می شود! دوستان گل، ها عیدتون مبارک
1_14.jpg

تصوير پيوست

شبکه میکروبلاگ اجتماعی توئیتی

مشاهده دانلود
امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
میکروبلاگ اجتماعی توئیتی
براي حمايت از ما روزي يک بار برو روي تبليغات سمت راست کليک کنيد
محمد

من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره
اونی که تنهاترینه حتی سایه ام نداره

این منم که خوبیاشو کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته
هر رفیقه راهی با من دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق،دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!
محمد

در صدا کردن ِ نام ِ تو
یک «کجایی؟!» پنهان است
یک «کاش می‌بودی»
یک «کاش باشی»
یک «کاش نمی‌رفتی»

من نام ِ تو را
حذف به قرینه‌ی ِ این همه دلتنگی و پرسش صدا می‌زنم.

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!