نسخه‌ی قابل چاپ
(1397/04/04)

می شود
کمی نگاهت را
برایم بفرستی
حال دلم بد است
انگار نمی تپد
یادت می آید
گفته بودم”
دلم خزر است
راه به آبهای آزاد ندارد
نمی دانم”
خبرم میکنی”
که همین جوری بمانم
از سقوط ناگهانی ام
دلم اکنون
دریاچه رضائیه است
آخر میدانی
آدمی که آتش می گیرد
چه بدود
چه بایستد
خیلی ساده می سوزد..


ارسال شده توسط pershan در تاریخ 1392/07/25 - 23:10
لینک مستقیم : http://twitty.ir/view/post:230376
در پرنده مهاجر