می شود
کمی نگاهت را
برایم بفرستی
حال دلم بد است
انگار نمی تپد
یادت می آید
گفته بودم”
دلم خزر است
راه به آبهای آزاد ندارد
نمی دانم”
خبرم میکنی”
که همین جوری بمانم
از سقوط ناگهانی ام
دلم اکنون
دریاچه رضائیه است
آخر میدانی
آدمی که آتش می گیرد
چه بدود
چه بایستد
خیلی ساده می سوزد..

امضا: تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!؟!

تاریخ درج:4 سال و 8 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 36 دقیقه قبل در پرنده مهاجر



لایک

(10 کاربر)