mary
mary32
(مدیر سایت)ناظر ارسال ها

داشتم دفتر خاطرات خواهرمو میخوندم ، تو اوجش بودم که نوشته بود :

تو که الان داری فضولی میکنی و میخونی زور نزن چیز خاصی گیرت نمیاد !

منو میگی هول شدم دفترو بستم فکر کردم منو میبینه از تو دفترش …

امضا: به نام خدایی که دغدغه ی از دست دادنش را ندارم

تاریخ درج:2 سال و 3 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 47 دقیقه قبل در خنده بازار